حكيم ابوالقاسم فردوسى
1097
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو آگاهى آمد ز مهران ستاد * همى هر كس آن مژده را هديه داد يكايك همى خواندند آفرين * ابر شاه ايران و سالار چين دلى شاد با هديه و با نثار * همه مهربان و همه دوستار ببستند آذين به شهر و به راه * درم ريختند از بر تخت شاه به آموى و راه بيابان مرو * زمين بود يك سر چو پرّ تذرو چنين تا ببسطام و گرگان رسيد * تو گفتى زمين آسمان را نديد ز آيين كه بستند بر شهر و دشت * براهى كه لشكر همى بر گذشت و ز ايران همه كودك و مرد و زن * به راه بت چين شدند انجمن ز بالا بر ايشان گهر ريختند * بپى زعفران و درم بيختند بر آميخته طشتهاى خلوق * جهان پر شد از نالهء كوس و بوق همه يال اسبان پر از مشك و مى * شكر با درم ريخته زير پى ز بس نالهء ناى و چنگ و رباب * نبد بر زمين جاى آرام و خواب چو آمد بت اندر شبستان شاه * بمهد اندرون كرد كسرى نگاه يكى سرو ديد از برش گرد ماه * نهاده بمه بر ز عنبر كلاه كلاهى بكردار مشكين زره * ز گوهر كشيده گره بر گره گره بسته از تار و برتافته * بافسون يك اندر دگر بافته چو از غاليه بر گل انگشترى * همه زير انگشترى مشترى درو شاه نوشين روان خيره ماند * برو نام يزدان فراوان بخواند سزاوار او جاى بگزيد شاه * بياراستند از پى ماه گاه [ بازگشتن خاقان و سپاه كشيدن نوشين روان سوى تيسفون ] چو آگاهى آمد بخاقان چين * ز ايران و ز شاه ايران زمين و زان شادمانى به فرزند اوى * شدن شاد و خرم بپيوند اوى بپردخت سغد و سمرقند و چاج * بقچقار باشى فرستاد تاج ازين شهرها چون برفت آن سپاه * همى مرزبانان فرستاد شاه جهان شد پر از داد نوشين روان * بخفتند بر دشت پير و جوان يكايك همى خواندند آفرين * ز هر جاى بر شهريار زمين همه دست برداشته به آسمان * كه اى كردگار مكان و زمان تو اين داد بر شاه كسرى بدار * بگردان ز جانش بد روزگار كه از فرّ و اورند او در جهان * بدى دور گشت آشكار و نهان بنخچير چون او بگرگان رسيد * گشاده كسى روى خاقان نديد بشد خواب و خورد از سواران چين * سوارى نبرداشت از اسب زين پراگنده شد ترك سيصد هزار * بجايى نبد كوشش كارزار كمانى نبايست كردن بزه * نه كه بد از ايدر نه چينى نه مه بدين سان بود فرّ و برز كيان * بنخچير آهنگ شير ژيان كه نام وى و اختر شاه بود * كه هم تخت و هم بخت همراه بود و زان پس بزرگان شدند انجمن * از آموى تا شهر چاچ و ختن بگفتند كاين شهرهاى فراخ * پر از باغ و ميدان و ايوان و كاخ ز چاچ و برك تا سمرقند و سغد * بسى بود ويران و آرام جغد